ای کاش شاپرکی بودم که در میان گل ها آرام می رقصیدم
ای کاش کبوتری بودم که در میان ابرها رها و آزاد پرواز می کردم
ای کاش شمع خانه ای بودم که در آن دو عاشق با طمانینه زندگی می کردند
ای کاش مهتابی بودم که هر شب روی زیبای دریا را می دیدم
ای کاش گل قرمزی بودم که در میان دستان دو عاشق می چرخیدم
اى کاش ادمى نبودمخداىا از آدم بودن بىزاااااااازم
اى کاش اصلا وجود نداشتم خستمه خدااا
آری این ها همه اش ای کاش های دل بیزار من است