داستان پیرزن ....
خدا جواب داد هر انساني كه وارد زندگي تان مي شود درسي را به شما مي آموزد و با اين درس هاست كه چيزهاي مختلفي از زندگي، مردم و ارتباطات اجتماعي فرا مي گيريد پيرزن كاملا گيچ شده بود پس، شروع به شكافتن مساله نمود.
وقتي شخصي به تو دروغ مي گويد به تو مي آموزد كه حقيقت هميشه آن گونه نيست كه وانمود مي كنند پس تو مي فهمي كه صداقت هميشه آشكار نيست. اگر مي خواهي از درون قلب هايشان مطلع شوي بايد
نقاب هايي را كه زده اند كنار بزني و ماسك خودت را هم برداري و اجازه دهي تا مردم خود واقعي تو را ببينند.
وقتي كسي از تو چيزي را مي دزدد به تو مي آموزد كه هيچ چيز هميشگي نيست و اين كه هميشه قدر داشته هايت را بدان و از آن ها نهايت استفاده را ببر، چرا كه ممكن است روزي آن ها را از دست بدهي. حتي اگر اين داشتني ها ، يك دوست خوب يا پدر و مادر و يا عزيزترين شخص زندگيت باشد. چرا كه فقط امروز آن ها در كنار تو هستند و بايد قدر آن ها را بداني.
وقتي كسي به زندگيت لطمه و خسارتي وارد مي كند، به تو مي فهماند كه پيمان هاي انساني ترد و شكننده هستند. پس محافظت و مراقبت از جسم و روحت بهترين كار ممكن است كه مي تواني انجام دهي.
وقتي كسي تو را تحقير كرد به تو مي آموزد كه هيچ دو نفري مثل هم نيستند. اگر با مردمي مواجه شده كه با تو فرق داشتند، از ظاهر و عمل آن ها در موردشان قضاوت نكن. به كنه و اصل آن ها رخنه كن و آن گاه از قلبت نظر سنجي كن.
وقتي كسي قلب تو را شكست به تو مي آموزد كه دوست داشتن هميشه اين معني را نمي دهد كه شخص مقابل هم تو را دوست داشته باشد اما با اين وجود به عشق پشت نكن چون وقتي شخص مناسبت را يافتي آرامش و لذتي را كه او همراه خود مي آورد تمام سختي هاي گذشته ات را مبدل به نيك فرجامي خواهد كرد.
وقتي كسي با تو دشمني كرد به تو مي آموزد كه هر كسي ممكن است اشتباه كند در اين لحظه بهترين كاري كه مي تواني انجام دهي اين است كه آن شخص را بدون هيچ ريا و خودنمايي عفو كني، بخشيدن كساني كه باعث آزار شما مي شوند مشكل ترين كاري است كه مي توان انجام داد.
وقتي كسي را كه دوست داشتي به تو خيانت مي كند به تو مي آموزد تا مقاوم بودن در برابر وسوسه ها بزرگترين معضل بشر است. در برابر وسوسه ها مقاوم باشيد كه اگر به اين مهم عمل نماييد پاداشتان را
مي گيريد.
وقتي كسي تو را فريب مي دهد به تو مي آموزد كه حرص و آز، ريشه در بدبختي دارد. از ته دل آرزو كن تا روياهايت به واقعيت بپيوندد اين اصلا مهم نيست كه خواسته هايت چقدر بزرگ باشند. به موفقيت هايت بينديش اما هرگز اجازه نده تا وسواس فكري بر اهدافت پيروز گردد. فكرهاي منفي را در تله مثبت انديشي نابود كن.
وقتي كسي تو را مسخره مي كند به تو مي آموزد كه هيچ شخصي كامل نيست. مردم را با شايستگي هايي كه دارند بپذير و كم و كاستي هايشان را تحمل كن. هرگز شخصي را بخاطر عيوبي كه قادر به كنترل آن نيست از خود طرد مكن.
پيرزن كه تا اين لحظه محو صحبت هاي خدا بود، نگران اين مساله شد كه هيچ درسي توسط انسان هاي خوب به بشر داده نمي شود؟
خدا گفت ظرفيت بشر براي دوست داشتن، بزرگ ترين هديه من به بشر است هر عملي كه از عشق سر مي زند به تو درسي مي آموزد.
وقتي كسي به تو عشق مي ورزد به تو مي آموزد كه عشق، مهرباني، فروتني، صداقت، حسن نيت و بخشش مي تواند هر نوع شر و بدي را خنثي نمايند. در برابر هر عمل خير، عمل شري نيز وجود دارد. اين تنها بشر است كه اختيار و كنترل و برقراري و توازن بين اعمال نيك و بد را دارد.
وقتي در زندگي كسي وارد مي شويد ببينيد مي خواهيد چه درسي به او بدهيد:
دوست داريد معلم عشق باشيد يا بدي؟
و وقتي با زندگي دنيوي وداع گفتيد براي من نيكي به ارمغان مي آوريد يا شرو بدي؟
براي خود راحتي بيشتر فراهم مي سازيد يا درد وعذابي سخت؟
شادي بيشتر يا غم بيشتر؟...
عشق و عاشقي بيش از پيوند دل ها و تصميمات مبتني بر احساس و علائق عاطفي، به يك تفكر، بينش و پايگاه عقلي مستدل و مستحكم نيازمند است. آنان كه راه عقل و عشق را از هم جدا مي دانند عشق را با احساسات زودگذر و عقل را با محاسبات منفعت جويانه و كوتاه بينانه مادي اشتباه گرفته اند. اگر در اشعار و كتب شعرا، عرفا و علماي ملي و ديني ما نيز از عقل به عنوان پديده اي مخالف عشق ياد شده است منظور همان عقل حسابگر كوتاه بين است. با اين نگرش، نياز و ناز معشوق و عاشق در هم پيوند مي خورد و رفتارهاي اين دو، رنگي واحد به خود مي گيرد. در اين نگرش ، كينه و حسد جاي خود را به محبت و ايثار و همدلي مي دهد. بر خلاف نگرش سطحي نگر در اين ديدگاه، ديگر جايي براي عشوه هاي دروغين و تفاوت ميان حرف دل و زبان باقي نمي ماند. ديگر قرار نيست حرفي كه از چشم ها خوانده مي شود با حرفي كه بر زبان ها رانده مي شود مغاير باشد و اين هيچ چيز نيست مگر صفا و يكرنگي. در اين ديدگاه خريدار و فروشنده يكي هستند و هم سطح و مرتبه. خريدار به نياز خود پي فروشنده است و فروشنده به نازش در به در خريدار. عاشق و معشوق يكي هستند و طالب و مطلوب يكي. هر يك در قامت دلفريب ديگري معنا پيدا مي كنند و در آئينه صداقت چشم هاي هم به تماشاي يكديگر نشسته اند و چه زيباست چنين عشق و وصالي فرخنده.
واقعیت من در جهان هستم