چرا راضی نیستیم؟
با مرور ایام کودکی و حس سرخوشی آن دوران، این پرسش مطرح میگردد، من چرا اکنون راضی و شاد نیستم؟
در آن هنگام چون درکی از نارضایتی نداشتیم رضایت نیز بی معنا بود. بودیم و خوشحال، بدون فکر کردن به این نحوه بودش، اما اکنون کلا در فکریم بابت حسرت آن بودش!
کیفیت رضایت مندی امری درونی است و مبنای آن انرژی عشق و شور حیات خدادادی است که با آن خلق شده ایم اما در ابتدای راه ورود به جامعه مورد دستبرد و تعرض قرار میگیرد. این اتفاقی است هزاران ساله و ما هم جزو قربانیان معاصر آن هستیم. اکنون به جای افسوس خوردن و یاد ایام گذشته کردن و جمع آوری لوازم نوستالژیک قدیمی، باید متوجه دلایل وقوع این اتفاق مخرب باشیم، تا شاید جزو معدود نجات یافتگان دوران خود باشیم.
توجه به اینکه در چه کیفیتی مطلوبی بودیم و چرا اکنون اینگونه معیوب شده ایم!؟ چه اتفاقاتی موجب تغییرات اساسی در روان ما شده است؟ این ترس و اضطراب ها از چه زمانی وارد ذهن شدند؟ حس مسئولیت و درد ناکامی از چه زمانی معنا گرفت؟ رنج تنهایی از کجای زندگی ذهن مان را به گروگان گرفت؟ اگر جواب این پرسش ها روشن شود، احتمالا پی به دلایل و سرمنشاء ظهور نارضایتی در خود خواهیم برد.
اشتباه اغلب افراد این است که به حس رضایتمندی یا خوشبختی به عنوان هدف زندگی می نگرند و مرتب به آن فکر میکنند و در باره آن کتاب میخوانند، آن را جستجو میکنند!
حتی شمایی که در حال خواندن این نوشته هستید بدنبال راهی برای زودتر رسیدن به چنین هدف واهی ای هستید. اما متاسفانه باید ناامیدتان کنم! ( زیرا کیفیت رضایت و حس خوشبختی منوط به درک بدبختی و پی بردن به علل نارضایتی است، نه جستجوی خوشبختی و رسیدن به آن! در این مورد شک نکنید). اگر راهی جز این بود مطمئنا با وجود هزاران کتاب و مکاتب گوناگون فلسفی و حرف های دلخوش کنک نویسندگان و پیامبران سرمایه داری ، انسان تا به حال راهی برای حل این بدبختی خود خواسته یافته بود.
با وجود آزمون های ناکارآمد تاریخی، همچنان اصرار به استفاده از شیوه های کهن داریم. خوشبختی را مانند رازی در لا به لای نوشته های قدیمی که احتمالا در معبدی در تبت نهفته است میبنیم که وظیفه جستجو و یافتن آن هدف زندگی ماست! (خوشبختی معمایی است آشکار که بشر به عمد چشم خود را بر آن بسته نگاه داشته است تا بهانه ای برای جستجو و نرسیدن داشته باشد)! اگر مصمم هستید بیایید از سادهترین راه و ساده ترین سوال شروع کنید، من چمه؟! در این پرسش نکات بسیاری نهفته است! از جمله اینکه، این ( من) مورد خطاب در ذهن چیست!؟
بسیاری از سالکان مشتاق یا مردم عادی همواره در پی کشف نقشه راه سعادت یا چشم به راه سخنی جدید از مراد خویش اند اما با وجود شوق وافر، جرات نزدیک شدن به منبع مشکل یعنی ( خود ) را ندارند. سالکان در این میان بیشتر ترجیح میدهند آویزان استاد و مراد باشند تا متوجه خود! در این حالت احساس امنیت تامین تر است! این ترجیح دهنده در ذهن چیست؟! یک سوال مفید و از سر صداقت نسبت به وضعیت خود قطعا کارآمد تر از مطالعه صدها جلد کتاب است.
در حال حاضر حس رضایتمندی عاریتی و وابسته به قضاوت ها است. من باید چیزی داشته باشم یا ایجاد کنم تا با تایید دیگران حس رضایت مندی در من شکل بگیرد. این یعنی ته بدبختی و ذلت بشر ! در نوبت و انتظار کشیدن برای تایید شدن!
عزیزان عصیانگری که عربده( میخوام برای خودم زندگی کنم) سر میدهید،ابتدا به گدایی تایید گرفتن خاتمه دهید، بقیه امور خود بخود سامان میابد.
این همه اشتیاق روانی برای جراحی های زیبایی، حرص ثروت، له کردن بدن برای رشد سینه و بازو، کاشت سینه های پفکی و آبکی ، حرص شهرت ، تخریب بینی، لاکچری بازی، گذاشتن سیبیل و عینک مشکی( مثلا دهه پنجاهی ام)..... همگی نشان از دردی فراگیر دارد. این درد :( ترو خدا به من هم نگاهی بیندازید تا بتوانم حس به حساب امدن و رضایتمندی بکنم)! الهی ننه ات برات بمیره که چنین محتاج توجهی!
رنج عدم رضایت از خود به قیمت بیگانگی با خود و به بهانه (پیشرفت، کمال گرایی، رسیدن به آرزوها ...! طی همان تاراج صورت میپذیرد.
شاید عده ای بگویند همه این کارها را برای دل خودم انجام میدهم! آیا اگر تنها انسان زنده میبودید! باز دست به انجام چنین اموری میزدید!؟ اینجا معلوم میشود که مردم مشغول انجام چه کاری های غیر عادی ای به بهانه تحقق آرزو و پرداختن به علایق هستند اما انگیزه باطن شان تایید گرفتن برای رضایتمندی است.
تنها چاره خروج از بازی رنج آور رضایتمندی آشتی و پیوند مجدد با خود است یا تحمل ذلت تا پای مرگ! رضایت ما عمدا بدست دیگران سپرده میشود تا درونا وابسته و اسیر قضاوت ها باقی بمانیم. برای رضایتمند بودن به قضاوت و تایید خاتمه دهید.
رنج غربت انسان با خود را نمیتوان با چیزی جز از جنس خودش التیام بخشید، این دل خود را میجوید، بقیه فریب است.
روانشناسی نوین
وحید جعفری
واقعیت من در جهان هستم