دروغي را به سبك خود گفتن بهتر از حقيقتيست كه به تقليد از ديگري گفته شود.     "داستايوفسكي"
وجود داشتن

اگر چيزي ديده شود ، پس وجود دارد.
براي پي بردن به اينكه آيا اين تعريفي حقيقي براي وجود داشتن است بايد ابتدا به اين سوال پاسخ داد.
آيا مي توان چيزي را ديد؟
شايد در نگاه اول جواب ساده به نظر برسد ، ولي آن چيز كه ما ديدن مي دانيم رسيدن نور اجسام به چشم و پردازش آن بوسيله مغز است .
نوري كه از صفحه روبروي شما به چشمتان مي رسد باعث مي شود كه صفحه را سياه ببينيد ولي شما تنها نور تابيده شده از صفحه را ميبينيد
كه زماني هم طول كشيده تا به چشم شما برسد(حدود يك ميليونوم ثانيه).
كدام يك را مي توان حقيقت دانست؟
صفحه سياه است؟
صفحه سياه ديده مي شود؟
ميليارد ها ستاره وجود دارند كه فاصله برخي از آنها تا زمين چندين سال نوريست. يعني نوري كه از آنها به زمين مي رسد متعلق به چندين سال قبل است.
گاهي اوقات كه به آسمان مي نگريد ممكن است ستاره اي را ببينيد كه چند سال است نابود شده.
آيا شما خود ستاره را مي بينيد؟

آيا مي توان چيزي را ديد؟

* * *

ديدن را رسيدن نور از اجسام به چشم تعريف مي كنيم ، حال لحظه اي چشمانتان را ببنديد ،آيا اجسام اطرافتان ناپديد مي شوند؟
وقتي غصه مي خورديد شاد هستيد يا از عشق سرشار مي شويد وجود هر يك را به يقين حس مي كنيد ولي اگر از شما بخواهند مثلا غصه را نشان دهيد ،
آيا مي توانيد؟
آيا مي توان گفت كه هيچ چيز وجود ندارد ولي شما غصه مي خوريد. يا بايد غصه وجود داشته باشد هر چند قابل ديدن نباشد.
پس نديدن دليل بر نبودن نيست.
ولي آيا ديده شدن قطعا وجود داشتن را اثبات مي كند؟
انسان خواب ميبيند و گاهي ممكن است دچار توهم شود و اشباحي را پيش چشمش ببيند ولي آيا چيزهايي كه در هر دو حالت مي بيند وجود دارند؟
شما در خواب راه مي رويد ، حرف مي زنيد و . . . در حالت توهم نيز چيزهايي را مي بينيد ، اما آيا مي توانيد بپذيريد كه هيچ چيز وجود ندارد ولي شما خواب مي بينيد ؛
يا دچار توهم مي شويد ؛ يا اينكه حتما بايد چيزي به عنوان خواب يا توهم وجود داشته باشد تا شما آن را بينيد؟
بنابر اين هر چيز كه ديده شود وجود چيزي را اثبات مي كند كه باعث ميشود آن ديده شود هر چند با چيزي كه در ظاهر ديده مي شود متفاوت باشد.
آيا خدا وجود دارد؟

آيا به وجود خدا اعتقاد داريد؟
احتمالا بي درنگ پاسخ مي دهيد، بله.
ولي اگر از شما بخواهند با بيان دليلي قاطع وجودش را اثبات كنيد چه براي گفتن خواهيد يافت؟
اين ذهنيت در ذهن بسياري از انسان هاست كه موجودي وجود دارد كه همه چيز را آفريده است.
از آن جهت از آن به عنوان ذهنيت نام برده شده كه بدون خواستن دليلي پذيرفته شده.
ريشه بسياري از تفكرات و ذهنيت هاي انسان در دوران ابتدايي زندگي شكل مي گيرد و معمولا بي هيچ دليلي ظاهرا پذيرفته مي شود و همان گونه تا پايان عمر باقي مي ماند.
يك كودك به تدريج با دنياي پيرامونش (آنطور كه به او معرفي مي شود) آشنايي پيدا مي كند. با درخت ، كوه ، ماه و . . .
او در مورد خودش هم فكر نمي كند پس نمي توان انتظار داشت كه درباره پديده هاي بيروني كه به تازگي با آنها روبرو شده بيانديشد.
بنابر اين خيلي چيزها را همانگونه كه به او معرفي شده اند مي پذيرد. و معمولا بعدها نيز هيچ گاه اين سوال را از خود نمي پرسد كه يك درخت ، واقعا چيست؟
اولين دانه از كجا آمد؟
چگونه خاك از يك دانه يك درخت مي سازد؟
آب چيست؟
چرا تشنه مي شود؟
اصلا تشنگي چيست؟
از ابتداي زندگي از اطرافمان در مي يابيم كه موجودي وجود دارد كه نامش خداست ، همه چيز را آفريده ، همه چيز را!
هر كاري كه بخواهد مي تواند انجام دهد ، هر كاري!
غذا نمي خورد ، نمي خوابد ، هرگز!
بي نياز است ، اما فرشته آفريده ، انسان ، شيطان ...
هر وقت مشكل بزرگي برايت به وجود آمد تنها كافيست او را صدا بزني و خواسته ات را بگويي!
او هر جا باشد و تو هر جا باشي ميان ميلياردها نفر و دنياي بي نهايت صدايت را خواهد شنيد و مثل غول چراغ جادو مشكلت را از بين خواهد برد!
خب ، مشكلات با خواست و اراده كه به وجود مي آيند؟
خب ، خدا!
چه خداي جالبي ابتدا مشكلات را به وجود مي آورد و بعد خودش آنها را حل ميكند!
اگر از كودكي ذهنيت وجود خدا در انسان شكل نمي گرفت چه؟
كسي را فرض كنيد كه در محيطي بت پرست بدنيا مي آيد و رشد مي كند.
او داراي ذهنيت هايي نسبت به بت مي شود كه از اطرافش گرفته و خصوصياتي را كه يك خدا پرست يا خورشيد پرست براي خدايش مي داند به بت نسبت مي دهد.
چه تفاوتي ميان يك بت ، آتش ، خورشيد يا حتي شيطان پرست با يك خدا پرست وجود دارد زمانيكه هيچ يك دليل درستي براي وجود و خدايي خدايشان ندارند و تنها افكاري را كه از اطراف دريافته اند به سادگي پذيرفته اند.
اگر كسي كه در محيطي كه خود را خداپرست مي دانند بدنيا آمده در محيطي بودايي به دنيا مي آمد باز هم خداپرست مي شد؟
زمانيكه در هر دو حالت تفكرات از اين طرف و آنطرف وارد ذهن مي شود چه تفاوتي بين دو حالت وجود خواهد داشت؟
تفاوت اعتقاد و حقيقت

آيا حاضريد با اختيار دست خود را روي آتش بگيريد تا بسوزد؟
يا در ميان اطرافيانتان هر كاري انجام دهيد و هر حرفي بزنيد؟
مي دانيد كه آتش دست شما را خواهد سوزاند ، اعتقاد داريد!
اطرافيان نيز شما را مي بينند و به وجودشان يقين داريد پس هر كاري نمي كنيد و هر حرفي را نميزنيد.
چه كارهايي را انجام داده ايد كه اگر رسوا شوند شايد مرگ را به ادامه زندگي ترجيح دهيد؟
كارهايي كه با ادعاي اعتقاد به خدا و اينكه شما را مي بيند و ناراضيست انجام داده ايد.

اگر كسي اعتقاد داشته باشد كه چيزي وجود ندارد ولي وجود داشته باشد در وجوديت آن چيز خللي ايجاد مي شود؟

آيا حقيقت براي وجودش محتاج كسانيست كه آن را باور كنند يا به آن اعتقاد داشته باشند؟

* * *
براي اولين بار شبي زير آسمان بايستيد.
تمام ذهنيت ها و عقيده هاي قبلي تان ، حتي اعتقادهاي محكم را در مورد هر چيزي به دور ترين نقطه پرتاب كنيد.
به هيچ چيز فكر نكنيد. هيچ چيز .
حال به چيزي بنگريد كه با اسم آسمان پذيرفته ايد. ستاره ، ماه ، و . . . .

ارزومندارزوهاتون: وحید.