(وبلاگ من وخدا)www.vahid jafari.com
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار ز رخ پـــرده که مـــشتاق لقاییــــــم
نوشته شده در تاريخ 90/04/22 توسط وحید جعفری |
روياي راست

تاكنون شنيده ايد كه پس از رخ دادن اتفاقي كسي بگويد كه اين اتفاق را قبلا در خواب ديده!
يا اينكه شخصي خوابش را براي شما تعريف كند و پس از مدتي همان حوادث در واقعيت نيز رخ دهند.
آيا اصلا چنين چيزي ممكن است كه از قبل ، وقوع اتفاقي حتمي شده باشد؟
اگر وقوع حوادث از قبل قطعيست پس تكليف اختيار انسان چيست؟
چرا اين حوادث از قبل بايد در خواب كسي گنجانده شوند؟
آيا كساني كه خوابهايي راست مي بينند اشخاصي وي‍‍‍ژه اند؟

برخي ميگويند اتفاقي را كه اكنون برايشان افتاده چندين سال پيش در خواب ديده اند!
البته خيلي از افرادي كه ادعا مي كنند خوابهايشان به حقيقت مي پيوندد در ادعايشان زياده روي ميكنند
ولي گاهي نيز چنين نيست و اتفاق ها طوري كه گوينده در خواب ديده رخ مي دهند.

شايد هدف ايگونه خوابها گشودن دريچه ايست از حقيقت روي بيننده آن!

گاهي مكان هايي در خواب ديده ميشوند كه بيننده خواب هرگز پا به آنجا نگذاشته و حتي آنجا را نديده است (احتمالا) و پس از گذشت مدتي كوتاه
يا طولاني سر از آنجا در مي آورد و به ياد خوابي كه قبلا ديده مي افتد.
يا حتي ممكن است شخصي در خواب باشد كه نا آشناست و مدتي بعد در واقعيت ديده شود. شخصي كه ممكن است تاثير مهمي روي زندگي بگذارد.

مرز خواب و واقعيت

آيا تابحال تجربه كرده ايد كه هنگام خواب ديدن بدانيد كه خوابيد؟
و دنيايي كه در آن سير مي كنيد واقعي نيست.
سفري در دنياي شبيه واقعيت كه هر كاري كه در آن انجام ميدهيد بي دوام است و با بيدار شدن تمام آن دنيا از بين مي رود ، كارهايي كه مي توان از روي اختيار انجام داد.

گاهي نيز نمي توان مرز ميان واقعيت و رويا را تشخيص داد و به درستي فهميد كه اتفاقاتي كه رخ مي دهند واقعي هستند يا نه!
مدام بايد در پي دانستن اين بود كه دنياي پيش چشم روياست يا واقعيت.
در اينگونه روياها اگر اتفاق بدي روي دهد بايد چشم انتظار باز شدن پلك ها باشيم تا كابوسي را كه در حال رخ دادن است يا رخ داده پايان بخشد.
البته برعكس اگر خواسته هاي دوردستي كه مدتهاست آرزوي رسيدن به آنها را در سر بوده واقعيت پيدا كنند بيداري آواري از حسرت را به همراهش فرو خواهد ريخت.

گاهي اوقات خواب و دنيايش به قدري به واقعيت نزديك است كه هيچگونه نمي توان پذيرفت كه در رويا بسر مي بريم.
برخي از ... ها نيز چيزي بين خواب و واقعيت هستند و شايد در سطحي بالاتر از هر دو!

از محمد

در حالتي بين خواب و بيداري بودم. همه جا تاريك بود و چيزي نمي ديدم. من وسط خونه بودم منظورم از من چيزي مثل دست و پا و . . . نيست. فقط بودم ولي چيزي نبودم يعني بودم ولي نه مثل چيزهاي دنيا كه لمس ميشن. همه اتفاقات دور و برم رو مي تونستم با دقت بيشتر از ديدن درك كنم با اينكه همه جا براي من تاريك بود. مي تونستم جسمم رو حس كنم مثل بقيه اجسام اطرافم. گوشه اي دراز كشيده بود (جسمم) تو اون شرايط هيچ تسلطي بهش نداشتم و يادم مياد هر كاري كه مي كردم نمي تونستم حتي انگشت دستم رو تكون بدم. مثل اينكه از شما بخوان چيزي رو كه توي فاصله دوري از شما قرار داره به طور مستقيم حركت بدين. فكر ميكردم دارم ميميرم تا اينكه يكدفعه سنگين شدم قبلش اصلا وزني رو حس نمي كردم. فكر مي كنم اون موقع اومدم توي دنياي بدنم و بيدار شدم.

حس تكرار

احتمالا اين ااتفاق را تجربه كرده ايد. كه كاري را انجام دهيد يا ببينيد كاري كه ممكن است بسيار ساده باشد مثل برداشتن ليوان از روي ميز يا افتادن چيزي روي زمين ،
و حسي وجودتان را پر كند كه مي گويد : قبلا اين اتفاق را ديده ايد.
آيا واقعا اين اتفاق قبلا رخ داده است؟
آيا مي توان به حسي كه تمام وجودمان را در بر گرفته و مي گويد اين لحظه از زندگي تكراريست ترديد كرد؟
آيا ممكن است اين حس در مورد اتفاقي كه نمي تواند در گذشته روي داده باشد نيز پديدار شود؟
مثلا شما مبلمان تازه اي خريده ايد هنگامي كه براي اولين بار روي آن مي نشينيد حس مي كنيد كه آن لحظه را يك بار ديگر هم تجربه كرده ايد !
در حاليكه هيچ گاه در گذشته روي آن مبل ننشسته ايد.

حتي گاهي برخي اوقات حسي انسان را در برمي گيرد كه گويي آن لحظه را براي دومين يا سومين بار است كه تجربه مي كند.

برخي بر اين اعتقادند كه انسان هنگامي ورود به اين دنيا تمامي سرنوشتش را يك جا ميبيند و
گاهي كه در زندگي به ياد آنها مي افتد اين احساس به سراغش مي آيد.

اما اگر تمامي سرنوشت از قبل مشخص است پس ديگر زندگي براي چيست؟‌‌‌

                                                 

ارزومندارزوهاتون: وحید.

            

.: Weblog Themes By PayamBlog :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

VPN setup

قالب وبلاگ

دانلود رایگان